پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶

منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم

بوده در مجلس اغیار چنین فهمیدم

صبر رنجیدنم از یار به روزی نکشید

طاقت من چو همین بود چه می رنجیدم

غیردانست که از مجلس خاصم راندی

شب که با چشم تر از کوی تو بر گردیدم

یاد آن روز که دامان توام بود به دست

می‌زدی خنجر و من پای تو می‌بوسیدم

وحشی از عشق خبر داشت که با سد غم یار

مرد و حرفی گله آمیز ازو نشنیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۸در آن مجلس که او را همدم اغیار می‌دیدم
  2. شمارهٔ ۲۹۹دلی و طاقت سد آه آتشین دارم
  3. شمارهٔ ۳۰۰در راه عشق با دل شیدا فتاده‌ایم
  4. شمارهٔ ۳۰۱از بهر چه در مجلس جانانه نباشم
  5. شمارهٔ ۳۰۲جان رفت و ما به آرزوی دل نمی‌رسیم
  6. شمارهٔ ۳۰۳برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم
  7. شمارهٔ ۳۰۴مدتی شد کز گلستانی جدا افتاده‌ام
  8. شمارهٔ ۳۰۵صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.