پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۵

همخواب رقیبانی و من تاب ندارم

بی‌تابم و از غصهٔ این خواب ندارم

زین در نتوان رفت و در آن کو نتوان بود

درمانده‌ام و چارهٔ این باب ندارم

آزرده ز بخت بد خویشم نه ز احباب

دارم گله از خویش و ز احباب ندارم

ساقی می صافی به حریفان دگر ده

من دُردکشم ذوق می ناب ندارم

وحشی صفتم اینهمه اسباب الم هست

غیر از چه زند طعنه که اسباب ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۷چون طفل اشک پرده در راز نیستم
  2. شمارهٔ ۲۹۸در آن مجلس که او را همدم اغیار می‌دیدم
  3. شمارهٔ ۲۹۹دلی و طاقت سد آه آتشین دارم
  4. شمارهٔ ۳۰۰در راه عشق با دل شیدا فتاده‌ایم
  5. شمارهٔ ۳۰۱از بهر چه در مجلس جانانه نباشم
  6. شمارهٔ ۳۰۲جان رفت و ما به آرزوی دل نمی‌رسیم
  7. شمارهٔ ۳۰۳برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم
  8. شمارهٔ ۳۰۴مدتی شد کز گلستانی جدا افتاده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.