پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی

غزلیات

۳۱۵ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ هر زمان دامن به خون بی‌گناهی تر کند
  2. شمارهٔ ۱۲۲ دل از باد صبا ز احوال دلبر چون خبر گیرد
  3. شمارهٔ ۱۲۳ دم مرگ است و بازم دل بود در فکر یار خود
  4. شمارهٔ ۱۲۴ با من فلک هزار جفا هر زمان کند
  5. شمارهٔ ۱۲۵ نثارت جان کنم گر زر نباشد
  6. شمارهٔ ۱۲۶ چو زلف بر مه رویش نقاب می‌گردد
  7. شمارهٔ ۱۲۷ سکندر آگهیش گرز لعل جانان بود
  8. شمارهٔ ۱۲۸ تا زحال دل من دلبر من غافل بود
  9. شمارهٔ ۱۲۹ چون من هر کس که از جان سیر باشد
  10. شمارهٔ ۱۳۰ دل اگر از غم او کار مرا مشکل کرد
  11. شمارهٔ ۱۳۱ هر کجا کو به چنین خط و چنان خال رود
  12. شمارهٔ ۱۳۲ امیدواری من در جهان وصال تو باشد
  13. شمارهٔ ۱۳۳ دانی که از کیم می وصلت به جام بود
  14. شمارهٔ ۱۳۴ کدام تیر بلا ترکش زمانه ندارد
  15. شمارهٔ ۱۳۵ اگر وقت سحر در ناله ی هر کس اثر باشد
  16. شمارهٔ ۱۳۶ کو طاقت دیدار گرفتم که تواند
  17. شمارهٔ ۱۳۷ با دل آگه شدم آن شوخ ستمکاره چه کرد
  18. شمارهٔ ۱۳۸ بی بند کجا پای دل من بگذارد
  19. شمارهٔ ۱۳۹ بستیم لب از شکوه ی پیمان گسلی چند
  20. شمارهٔ ۱۴۰ هیچگه با من محنت زده بیداد نکرد
  21. شمارهٔ ۱۴۱ لب لعلت چو میل باده کند
  22. شمارهٔ ۱۴۲ از من به حذر یار هوسناک نباشد
  23. شمارهٔ ۱۴۳ هر جا که غمی بر دل غمگین من آمد
  24. شمارهٔ ۱۴۴ خواهم که کسم با خبر از راز نباشد
  25. شمارهٔ ۱۴۵ دل بود چو دور از در خویشم به جفا کرد
  26. شمارهٔ ۱۴۶ یکی است بیتو گرم زهر در گلو ریزند
  27. شمارهٔ ۱۴۷ ز روی پردگی ما چو پرده بر گیرند
  28. شمارهٔ ۱۴۸ دل کز اینگونه ز هجران تو خون خواهد شد
  29. شمارهٔ ۱۴۹ ما و رقیب را دل نا شاد و شاد داد
  30. شمارهٔ ۱۵۰ اگر زین پیش بر دستم دلی بود
  31. شمارهٔ ۱۵۱ مرغ دل با زلف او آرام نتوانست کرد
  32. شمارهٔ ۱۵۲ مرا مشکل گشا تا دل نباشد
  33. شمارهٔ ۱۵۳ سوی این زهد فروشان بگذر باری چند
  34. شمارهٔ ۱۵۴ بلای دل کز آن بالا به صد غم مبتلا باشد
  35. شمارهٔ ۱۵۵ ز آب چشم ماست کز دنبال محمل می‌رود؟
  36. شمارهٔ ۱۵۶ نتوان شنید وصف رخش را و جان نداد
  37. شمارهٔ ۱۵۷ دانی چه بود عمر گران مایه دمی چند
  38. شمارهٔ ۱۵۸ اسیر زلف تو فارغ ز هر گزند شود
  39. شمارهٔ ۱۵۹ عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد
  40. شمارهٔ ۱۶۰ اسرار عاشقی ز دلی آشکار شد
  41. شمارهٔ ۱۶۱ این نه خط است که آرایش حسن تو فزود
  42. شمارهٔ ۱۶۲ زین الم در دم مرگم المی بیش نباشد
  43. شمارهٔ ۱۶۳ خسروا صحن فلک ساحت میدان تو باد
  44. شمارهٔ ۱۶۴ نه من هر آن که ز ابنای انس جان دارد
  45. شمارهٔ ۱۶۵ بازم از وصلش به جسم ناتوان جان کی رسد
  46. شمارهٔ ۱۶۶ هر غم که جدا از دل غمگین من آمد
  47. شمارهٔ ۱۶۷ کی ز امتداد روز قیامت حذر کند
  48. شمارهٔ ۱۶۸ تو آن نئی که کسی از غمت هلاک شود
  49. شمارهٔ ۱۶۹ خواب راحت شد از آن دیده که سوی تو فتاد
  50. شمارهٔ ۱۷۰ تا روان اشک من از دیده ی تر خواهد بود
  51. شمارهٔ ۱۷۱ آسمان هر ستمی با من می خواره کند
  52. شمارهٔ ۱۷۲ اگر آگه ز خزان باد بهاری نشود
  53. شمارهٔ ۱۷۳ چندیست فلک را سر بیداد نباشد
  54. شمارهٔ ۱۷۴ روزی که از سبو به قدح باده خواستند
  55. شمارهٔ ۱۷۵ آن روز که او را غم خونین کفنی بود
  56. شمارهٔ ۱۷۶ روی تو جان فزا لب تو دلفریب شد
  57. شمارهٔ ۱۷۷ دل بدرد عشق اگر چندی گرفتارت کند
  58. شمارهٔ ۱۷۸ گلی کز آتش غیرت گلاب می‌سازد
  59. شمارهٔ ۱۷۹ جز اینکه میل جفا و سر ستم دارد
  60. شمارهٔ ۱۸۰ مدعیان در پیم جمله کمین کرده اند

متن اشعار به نقل از گنجور.