پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

روی تو جان فزا لب تو دلفریب شد

وزجان من سکون وز دل هم شکیب شد

سودی که دیده، دیه براهت زاشک خویش

این بود کز غبار رهت بی نصیب شد

برخاستم که غیر هم آید برون ز بزم

یک باره وصل یار بکام رقیب شد

عشاق را ز اهل هوس فرقها بسی است

نه هر که گشت عاشق گل عندلیب شد

بی سروها در این چمن افراختند قد

لیک از هزار قد یکی جامه زیب شد

صد ره ز من گذشت و نپرسید کیست این

مسکین کسی که بر سر کویی غریب شد

نقشی نبست چون رخ او خامه ی قضا

کز آن پدید این همه نقش عجیب شد

خوش خسته ی (سحاب) کز آغاز درد مرد

فارغ ز رنج درد و دوای طبیب شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸گلی کز آتش غیرت گلاب می‌سازد
  2. شمارهٔ ۱۷۹جز اینکه میل جفا و سر ستم دارد
  3. شمارهٔ ۱۸۰مدعیان در پیم جمله کمین کرده اند
  4. شمارهٔ ۱۸۱پیشتر کاین دل درون سینه ماوا کرده بود
  5. شمارهٔ ۱۸۲از دست تست باده به کامم چنان لذیذ
  6. شمارهٔ ۱۸۳تنها منم نه از همه کس خاکسارتر
  7. شمارهٔ ۱۸۴از بس گرفته خو بخیالت دل صبور
  8. شمارهٔ ۱۸۵آورده ام بکف باز زلف نگار دیگر
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.