پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

آورده ام بکف باز زلف نگار دیگر

با بیقرار دیگر دادم قرار دیگر

خطش دمید و رفتم از گلستان کویش

چون این خزان ندارد از پی بهار دیگر

گر باز روزگارم خواهد که تیره سازد

کو فرق دارد امروز با روزگار دیگر

آنکس که بود زین پیش در ششدرغم تو

گو با حریف دیگر بازد قمار دیگر

آنکس که روی او بود از او بخون نگارین

اکنون بدل نگارد مهر نگار دیگر

او در خیال کآرد بار دگر بدامم

من شاد از اینکه در دام دارم شکار دیگر

خواهد برد دگر بار چون پیش کارم از کار

غافل که من گرفتم در پیش کار دیگر

چشمی که بود روشن دایم ز خاک راهی

اکنون (سحاب) باز است در رهگذار دیگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷بر آن سرم که دهم دل به دلنواز دگر
  2. شمارهٔ ۱۸۸دلش از عشق خون به سینه نگر
  3. شمارهٔ ۱۸۹مردیم و دل ز دست غمش در فغان هنوز
  4. شمارهٔ ۱۹۰از عاشقی نگشته دلت مهربان هنوز
  5. شمارهٔ ۱۹۱جدا کرد از منت بخت بد امروز
  6. شمارهٔ ۱۹۲صباح عید صیام است ساقیا برخیز
  7. شمارهٔ ۱۹۳سوی قد سرو و رخ گل چون نگرد کس
  8. شمارهٔ ۱۹۴ز دوری تو نمردم همین گناهم بس
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.