پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

ز دوری تو نمردم همین گناهم بس

ولی امید وصال تو عذرخواهم بس

به کوی باده فروش ار دهند راهم بس

که از حوادث دوران همین پناهم بس

مکن ز چشم سیاهت سیاه تر روزم

سیاهکاری آن طره ی سیاهم بس

نخواهم اینکه کسی پی برد به قاتل من

و گرنه پنجه ی خونین او گواهم بس

به محشرم بتو دعوی خون‌بهایی نیست

به زیر تیغ همین از تو یک نگاهم بس

امید وصل گه و بی‌گه از توام نبود

یکی نگاه به سوی تو گاه‌گاهم بس

مرا بودای عشقت دلیل حاجت نیست

چرا که جذبه ی شوق تو خضر راهم بس

فروغ مهر فلک گو متابم از روزن

(سحاب) پرتو آن روی همچو ما هم بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶هر که دید آن گل عارض مژهٔ خونبارش
  2. شمارهٔ ۱۹۷تا پیر می فروش چه آمد سعادتش
  3. شمارهٔ ۱۹۸آنکه می گشت سکندر به جهان در طلبش
  4. شمارهٔ ۱۹۹چو پرده بر فتد از روی مهر آسایش
  5. شمارهٔ ۲۰۰به راهی می‌کشد عشقم که پیدا نیست پایانش
  6. شمارهٔ ۲۰۱خوشا آن روزگار خوش که با من بود یاری خوش
  7. شمارهٔ ۲۰۲نه از پیوند هر آلوده دامانی بود باکش
  8. شمارهٔ ۲۰۳اگر ز آمیزش اغیار نبود یار من عارش
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.