پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹

چو پرده بر فتد از روی مهر آسایش

سزد که مهر در افتد چو سایه در پایش

چه گونه دست تواند بدامن تو رساند

کسی که بر سر کویت نمیرسد پایش

نماید ار بت عذرا عذار من عارض

برد ز خاطر وامق عذار عذرایش

بود به چشم زلیخا چه جلوه یوسف را

کند چو یوسف من جلوه روی زیبایش

امیدواری درمان چگونه دردی راست

که ناامید ز درمان بود مسیحایش

کسی که با تو شکیبائیش نبود چه سان

شکیب بیتو کند جان نا شکیبایش؟

سزد که سرو و صنوبر سرافکنند به پیش

بسان بید موله ز شرم بالایش

نشد ز راه ترحم غمین ز قتل (سحاب)

غمین بود که روا گشته یک تمنایش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۱خوشا آن روزگار خوش که با من بود یاری خوش
  2. شمارهٔ ۲۰۲نه از پیوند هر آلوده دامانی بود باکش
  3. شمارهٔ ۲۰۳اگر ز آمیزش اغیار نبود یار من عارش
  4. شمارهٔ ۲۰۴گر خواهی ای صبا خبری خوش رسانیش
  5. شمارهٔ ۲۰۵نه همین ز شرم در بر نکشیده‌ام هنوزش
  6. شمارهٔ ۲۰۶به ناکامی دهم جان چون ببینم روی گلفامش
  7. شمارهٔ ۲۰۷ز چشم غیر پوشیدم جمالش
  8. شمارهٔ ۲۰۸بس آنجا رفته بر خاک آرزویش
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.