پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۷

ز چشم غیر پوشیدم جمالش

نمیدانم چه سازم با خیالش

به کویش زندگی چندان حرام است

که خونم غیر اگر ریزد حلالش

نویسم نامه و مرغی نبینم

که بتوان بست این آتش به بالش

دلم از همنشینت رشکها داشت

کنون از رحم می سوزد به حالش

به گلشن چون پسندم نو گلی را

کز آب دیده پروردم نهالش

سپند از خال او دارد بر آتش

چه غم از آفت عین الکمالش

چه سود از چشمه ی حیوان که هرگز

نصیب تشنه ای نبود زلالش

(سحابا) طی شد ایامی که می بود

زمن در بزم اغیار انفعالش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹اگر با غیر خواهم سر گرانش
  2. شمارهٔ ۲۱۰روزی که یکی شیفته آمد به کمندش
  3. شمارهٔ ۲۱۱تا نئی از قید جان و تن خلاص
  4. شمارهٔ ۲۱۲رود ز جانم اگر بنگرم بر آن عارض
  5. شمارهٔ ۲۱۳بهر بر چیدن چو چیدند این بساط
  6. شمارهٔ ۲۱۴بلبل به چمن چنان کند حظ
  7. شمارهٔ ۲۱۵چون تو می خواهیم از خود به نگاهی قانع
  8. شمارهٔ ۲۱۶یار رقیب شد به فسون یار من دریغ
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.