پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

بهر بر چیدن چو چیدند این بساط

طبع دانا زان نیابد انبساط

جان پاکان ست خاک این سرا

جسم شاهان ست خشت این رباط

با وفا الفت نیابد طبع دهر

آب و آتش را نشاید اختلاط

زانبساط اندوه چون آورد؟

انبساط اندوه و اندوه انبساط

روح را ز اندیشه ی هجرش الم

طبع را زافسانه ی وصلش نشاط

میل رفعت خواجه را در سر هنوز

گرچه قامت کرد میل انحطاط

کیست دانی گمره اندر کیش عشق؟

هر که از پا منحرف شد زین صراط

راه عشقش بس خطر دارد (سحاب)

پا در این وادی منه بی‌احتیاط

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵چون تو می خواهیم از خود به نگاهی قانع
  2. شمارهٔ ۲۱۶یار رقیب شد به فسون یار من دریغ
  3. شمارهٔ ۲۱۷ز اطراف گلستان تو روئیده خار حیف
  4. شمارهٔ ۲۱۸بار در بزم وصال تو شب تار فراق
  5. شمارهٔ ۲۱۹خواهد هزار زنده ز غیرت شود هلاک
  6. شمارهٔ ۲۲۰زان گونه در فراق تو نومیدم از وصال
  7. شمارهٔ ۲۲۱خطت دمید و آمدی ای غمگسار دل
  8. شمارهٔ ۲۲۲هر عهد به هر کسی که بستم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.