پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

بار در بزم وصال تو شب تار فراق

چون ندارم چه کنم گر نکشم بار فراق؟

چاره ی درد گر از شربت وصلش نکند

غیر مردن چه بود چاره ی بیمار فراق؟

از گل وصل رسد نکهت دیگر به مشام

هر کسی را که خلیده است بدل خار فراق

شب وصلم ز یکی شمع بود روشن و هست

شمعها ز آتش آهم به شب تار فراق

همه عمرم به فراقش بگذشت و نگذاشت

مرهمی بر دل افگار دل افگار فراق

مرهم وصل علاجش نکند زخمی را

که به دل میرسد از خنجر خونخوار فراق

گویی از روز نخستین سلب عمر (سحاب)

دست خیاط قضا دوخته از تار فراق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰زان گونه در فراق تو نومیدم از وصال
  2. شمارهٔ ۲۲۱خطت دمید و آمدی ای غمگسار دل
  3. شمارهٔ ۲۲۲هر عهد به هر کسی که بستم
  4. شمارهٔ ۲۲۳ایمن نباشد عاشقی در کویت از تیغ ستم
  5. شمارهٔ ۲۲۴از تغافل یا تو را با خویش مایل می‌کنم
  6. شمارهٔ ۲۲۵گر زآن که فغانی ز دل زار برآرم
  7. شمارهٔ ۲۲۶چنان در بزم غیر امشب غمین از وصل جانانم
  8. شمارهٔ ۲۲۷آمد ز درو داد به کف جام شرابم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.