پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶

چنان در بزم غیر امشب غمین از وصل جانانم

که هردم شاد سازند از نوید روز هجرانم

چو اندیشم ز جور پاسبان و منع دربانش

که در آن کوز چشم این و آن از ضعف پنهانم

گرم زین پیش یک گل بود دایم زینت دامان

کنون باشد ز خون دل بسی گلرنگ دامانم

گرم از پرتو یک شمع روشن بود بزم امشب

هزاران شمع از آه آتشین بین در شبستانم

به ترک غیر دیشب بسته پیمان با من و امشب

به بزم او کشد پیمانه یار سست‌پیمانم

به حسن از ماه من چندان که باشد کم مه کنعان

من از بی‌طاقتی افزون (سحاب) از پیر کنعانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۸در عشق چو باید که به ناچار بمیرم
  2. شمارهٔ ۲۲۹دل صید کمند تست جان هم
  3. شمارهٔ ۲۳۰خواهم اگر به کوی تو خاکی به سر کنم
  4. شمارهٔ ۲۳۱بر سر نازش در آن کو با رقیبان نیستم
  5. شمارهٔ ۲۳۲چو باشد آن لب میگون شراب ارغوانی هم
  6. شمارهٔ ۲۳۳این چه دام است ندانم که در آن افتادم؟!
  7. شمارهٔ ۲۳۴خوش آنکه ره عیش به اغیار گرفتیم
  8. شمارهٔ ۲۳۵به کوی می فروش افتاد راهم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.