پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

خوش آنکه ره عیش به اغیار گرفتیم

کام دل خویش از لب دلدار گرفتیم

زین اشک که اکنون ره ما بست از آن کوی

در آن سر کوه راه به اغیار گرفتیم

در محفل او مدعی از غیرت ما بار

بر بست بصد حسرت و ما بار گرفتیم

دردا که سپردیم به زاغ و زغن آخر

جائیکه بصد سعی به گلزار گرفتیم

از کینه ی بیگانه ره وادی هجران

چون چاره ندیدیم به ناچار گرفتیم

در سایه ی دیوار تو ما را نگذارد

آن را که بر او رخنه ی دیوار گرفتیم

بیداد تو بر دل همه ز آنست که روزی

داد دل زار از تو دل آزار گرفتیم

پا بست که سازیم (سحاب) این دل مفتون؟

انگار کز آن طره ی طرار گرفتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶چون شادی بی غم به جهان یاد ندارم
  2. شمارهٔ ۲۳۷از غم عشقی کز آن آتش به جان انداختیم
  3. شمارهٔ ۲۳۸روز جزا چون ادعای جان ناقابل کنم
  4. شمارهٔ ۲۳۹چه غم گر در بهاری بوسهٔ او نقد جان دادم
  5. شمارهٔ ۲۴۰دل که پیش دوست گوید خون شدم
  6. شمارهٔ ۲۴۱به خاک پاکم کنید چندی فغان و غوغا پس از هلاکم
  7. شمارهٔ ۲۴۲در هجر تو پروای دل زار ندارم
  8. شمارهٔ ۲۴۳پیش از این باری اگر در بزم یاری داشتم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.