پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

چه غم گر در بهاری بوسهٔ او نقد جان دادم

حیات بی ثباتی بهر عمر جاودان دادم

نشد هرگز به من مایل دل او بر خلاف من

که غیر از او ندادم دل به کس تا آنکه جان دادم

تمام عمر صرف این و آن کردم، ستم کردم

که گنج شایگانی را خود از کف رایگان دادم

نبودم دوست تا با او نبودم آسمان دشمن

که جان دادم ز دست این چو دل بر دست آن دادم

زرنگ چون زریرم تا نگردد راز دل پیدا

رخ خود را زخون دیده رنگ ارغوان دادم

ز دست طعنه ی پیر و جوان مردم سزای من

که در پیری عنان خود بدست آن جوان دادم

مرا نبود (سحابا) با فلک دست مکافاتی

خدنگ آه من گیرد مگر از آسمان دادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱به خاک پاکم کنید چندی فغان و غوغا پس از هلاکم
  2. شمارهٔ ۲۴۲در هجر تو پروای دل زار ندارم
  3. شمارهٔ ۲۴۳پیش از این باری اگر در بزم یاری داشتم
  4. شمارهٔ ۲۴۴کجا اندیشه از چشم بد ایام می‌کردم؟
  5. شمارهٔ ۲۴۵چه غم که ریخته شد بال و پر ز سنگ توام
  6. شمارهٔ ۲۴۶نیم جانی بود تا جا بود در میخانه‌ام
  7. شمارهٔ ۲۴۷کی شکایت از دل بی رحم دلبر داشتم؟
  8. شمارهٔ ۲۴۸گله تا حشر اگر زیار کنم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.