پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

کی شکایت از دل بی رحم دلبر داشتم؟

گر چو او من هم دلی از سنگ در بر داشتم

نیست غم گر داده ام جان ز آنکه با خود کرده ام

آن غمی کآن را زجان خویش خوش تر داشتم

دیدم استغنای او اکنون به زخمی راضیم

ورنه من ز آن بی وفا امید دیگر داشتم

نیست افسوسی گرم در راه عشقت رفت سر

لیک صد افسوس از آن شوری که در سر داشتم

گوش بر عهد بتان چون سادگان دادم ولی

ساده تر ایشان که پندارند باور داشتم

چون تو را دیدم به روز حشر رفت از خاطرم

شکوه هایی کز تو با دارای محشر داشتم

تا پر و بالم بکندی من نبستم دل به دام

کز توام بیم رهایی بود تا پر داشتم

جور آن شوخ ستمگر برد از یادم (سحاب)

آن شکایتها که از چرخ ستمگر داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹مپندار نا شادی یار دارم
  2. شمارهٔ ۲۵۰باز بر درگهت ای مایهٔ ناز آمده‌ام
  3. شمارهٔ ۲۵۱هرگز نیافت کس اثری در ترانه‌ام
  4. شمارهٔ ۲۵۲گرچه در باغ سر کوی تو ای گل خارم
  5. شمارهٔ ۲۵۳گفتم از وصلش علاج درد روزافزون کنم
  6. شمارهٔ ۲۵۴عمری امید وفا و مهر از آن دل داشتم
  7. شمارهٔ ۲۵۵به زیر تیغ از بس جان خود قابل نمی‌بینم
  8. شمارهٔ ۲۵۶چو فکر کوتهی عمر ای پسر کردم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.