پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

عمری امید وفا و مهر از آن دل داشتم

خویش را خرسند از این فکر باطل داشتم

بی سبب در زیر تیغ ای جان ناقابل نبود

هر قدر شرمندگی از روی قاتل داشتم

مانده از سرو روانی پای من در گل چه باک

گر چو قمری مهر سر و پای در گل داشتم

تا ندانستم زبان را محرم اسرار دل

کس نبود آگاه از رازی که در دل داشتم

بی خبر بودم ز زهر رشک غیر از تلخیئی

در مذاق از هجر آن شیرین شمایل داشتم

با می صافی کنون بر صفحهٔ دل بین (سحاب)

زنگ اندوهی که در میخانه زایل داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶چو فکر کوتهی عمر ای پسر کردم
  2. شمارهٔ ۲۵۷پیغام تو را گر همه دل بود بریدم
  3. شمارهٔ ۲۵۸چون نیست بدل قوت فریاد گرفتم
  4. شمارهٔ ۲۵۹کشم ار جور از او باز وفا می‌خواهم
  5. شمارهٔ ۲۶۰جز خانه ی دل منزل جانانه ندانم
  6. شمارهٔ ۲۶۱چه غم گر در برش مهر خموشی بر دهن دارم
  7. شمارهٔ ۲۶۲با خیالت به مراد دل خود در سخنم
  8. شمارهٔ ۲۶۳تا برده سیه کاری زلف تو زراهم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.