پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

چه غم گر در برش مهر خموشی بر دهن دارم

که با او در میان از هر نگاهی صد سخن دارم

مرا نه طاقتی در دست و نه خویی به بیدادی

نمی‌دانم علاجش چیست این دردی که من دارم

شود روزی که پرسد از تو خون خلق و من پوشم

نهانی زخم‌هایی را که در زیر کفن دارم

مرا رانند از بزم وصال اغیار و من غافل

که در بزم دل از وصلش هزاران انجمن دارم

نه حسنی کامل و نه بی‌غم عشقش شکیبایی

فغان از دست این مشکل‌پسندی‌ها که من دارم

علاج درد هجر امشب به آه صبحدم خواهم

(سحاب) از سادگی تا صبح امید زیستن دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳تا برده سیه کاری زلف تو زراهم
  2. شمارهٔ ۲۶۴گر قصه ای از زلف چو چوگان تو آرم
  3. شمارهٔ ۲۶۵به روی غیر چو نگذاریم که در بندم
  4. شمارهٔ ۲۶۶در خیال تو به افتاده است دل از باده‌ام
  5. شمارهٔ ۲۶۷پنهان ز مدعی به کناری گرفته‌ایم
  6. شمارهٔ ۲۶۸امید مهر به هر کس که بود جز تو گسستم
  7. شمارهٔ ۲۶۹دل شد از دست و به راه طلبش آنچه دویدم
  8. شمارهٔ ۲۷۰از دست دادخواه اگر این است آه من
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.