پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

از دست دادخواه اگر این است آه من

آه ار به داد من نرسد داد خواه من

بنشست هر که دید به رخسار ماه من

زآن طره ی سیاه به روز سیاه من

از بس دلم به ناله و افغان گرفته خو

خواهم به داد من نرسد دادخواه من

جیش تو نازو غمزه سپاه من اشک و آه

تا منهزم که لشکر تو یا سپاه من

ای پیر می فروش مرانم ز در که نیست

جز درگهت ز فتنه ی دوران پناه من

دل هر دم از تو نالد و من عذر خواه او

از این گناه تا که شود عذر خواه من

دل برد از نخست گمان وفا بر او

شد اشتباه او سبب اشتباه من

در محشر از شکایتم اندیشه کن ولی

تا آن زمان که سوی تو افتد نگاه من

در محشر از شکایتم اندیشه کن ولی

تا آن زمان که سوی تو افتد نگاه من

شاید گرم بجرم وفا می کشد که نیست

جرمی برش (سحاب) فزون از گناه من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲چندید عتاب و ناز نخواهد هلاک من
  2. شمارهٔ ۲۷۳رخ یاران دو زلف تیره پوشیدند از یاران
  3. شمارهٔ ۲۷۴نرسد تیر تو بر پیکر من
  4. شمارهٔ ۲۷۵گل گلزار گر از آب وگل آید بیرون
  5. شمارهٔ ۲۷۶آه که آخر نماند ای بت دمساز من
  6. شمارهٔ ۲۷۷با جفا جوی او مشکل شود دمساز من
  7. شمارهٔ ۲۷۸مدعی را کرد یار خویشتن
  8. شمارهٔ ۲۷۹همین تا از نگاهی بی‌قرارم می‌توان کردن
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.