پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

نرسد تیر تو بر پیکر من

هست گوئی به خدنگت پر من

از تو سوزی که بدل بود هنوز

می توان یافت ز خاکستر من

لب شیرین تو دارد ز عتاب

زهر در شربت جان پرور من

ساغرم گه شکند توبه و گاه

توبه ی من شکند ساغر من

گفتمش خاصیت آب حیات

چه دهد؟ گفت که خاک در من

گهر چشم من اشک است و سخن

گهر طبع سخن‌گستر من

هر گهر را صدفی هست (سحاب)

دیده و دل صدف گوهر من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶آه که آخر نماند ای بت دمساز من
  2. شمارهٔ ۲۷۷با جفا جوی او مشکل شود دمساز من
  3. شمارهٔ ۲۷۸مدعی را کرد یار خویشتن
  4. شمارهٔ ۲۷۹همین تا از نگاهی بی‌قرارم می‌توان کردن
  5. شمارهٔ ۲۸۰به زلف او همه دل‌های دل فگاران بین
  6. شمارهٔ ۲۸۱ز خاک کویش ای دل گاه‌گاهی دیده روشن کن
  7. شمارهٔ ۲۸۲کس نگفت ای دل به این لیلی و شان نظاره کن
  8. شمارهٔ ۲۸۳چند خونش رود از دیدهٔ نمناک برون؟
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.