پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۲

کس نگفت ای دل به این لیلی و شان نظاره کن

همچو مجنون خویش را بر کوه و دشت آواره کن

سینه ی او را زچاک پیرهن نظاره کن

همچو جیب جان من ناصح گریبان پاره کن

یا دلم را طاقتی یا رب کز آن بر ناید آه

یا دلش را نرم از آهم چو سنگ خاره کن

یا مکش هر ساعتی صد بار ما را یا به ما

آنچه خواهی کرد از جور و جفا یک باره کن

سخت پر خون گشته دل در سینه ام ای دیده باز

چاره ای از گریه در کار دل بیچاره کن

یک نظر بنمای آن چاک گریبان را به خلق

ور گریبانی ببینی تا به دامن پاره کن

تا نیفشانی به دامن پاره ها ی دل (سحاب)

یک نظر چون من به ماه روی آن مه پاره کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۴بندد دل ار چنین خم مشکین کمند او
  2. شمارهٔ ۲۸۵از اشک عاشقان که نماید به کوی تو
  3. شمارهٔ ۲۸۶مقصود دو مدعای من آمد جفای تو
  4. شمارهٔ ۲۸۷غافل است آن که از دلم دل او
  5. شمارهٔ ۲۸۸هر که کند منع من از روی تو
  6. شمارهٔ ۲۸۹شب‌های هجر خواب به چشم پر آب کو؟
  7. شمارهٔ ۲۹۰گفتم: به دل شکیب تو حسرت نصیب کو؟
  8. شمارهٔ ۲۹۱در دام صیاد ای فلک یا ذوق فریادم مده
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.