پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۴

بندد دل ار چنین خم مشکین کمند او

ای صید دل مجوی خلاصی ز بند او

اندیشه‌ای ز چشم بدش نیست زانکه هست

دایم ز خال چهره بر آتش سپند او

اول به کشور دل من تاخت هر که کرد

جولان به جلوه‌گاه نکوئی سمند او

گر زاهد آنچه گویدم از روی صدق هست

در من چرا اثر نکند هیچ پند او

خندد به گریه‌ام ز چه یا رب چنین خوش است

با اشک شور شهد لب نوشخند او

جانی بود ز بهر نثارش ولی فتد

مشکل، پسندِ خاطر مشکل‌پسند او

ما را دلیل کوتهی دست خود سحاب

این بس که دور مانده ز زلف بلند او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۶مقصود دو مدعای من آمد جفای تو
  2. شمارهٔ ۲۸۷غافل است آن که از دلم دل او
  3. شمارهٔ ۲۸۸هر که کند منع من از روی تو
  4. شمارهٔ ۲۸۹شب‌های هجر خواب به چشم پر آب کو؟
  5. شمارهٔ ۲۹۰گفتم: به دل شکیب تو حسرت نصیب کو؟
  6. شمارهٔ ۲۹۱در دام صیاد ای فلک یا ذوق فریادم مده
  7. شمارهٔ ۲۹۲کردی به اشتباه کسی سوی من نگاه
  8. شمارهٔ ۲۹۳دردا که وفا در این زمانه
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.