پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

در دام صیاد ای فلک یا ذوق فریادم مده

یا آن که از فریاد من رحمی به صیادم مده

یا در مکافات خوشی ای بخت ناشادم مکن

ورزان که یک سان میکنی چون خاک بر بادم مده

در رهگذار خویشتن با خاک یک سانم مکن

یا آن که از عیش جهان هرگز دل شادم مده

دادی پی دل بردنم گرداد خلقی داد من

بهر فریب دیگران چون دل زکف دادم مده

من کرده ام ای هم آشیان خو با اسیری، آگهی

از ذوق بال افشانی مرغان آزادم مده

زآن شوخ شیرین لب ز من محروم تر نبود کسی

ای همنشین تسکین دل از حال فرهادم مده

تا چون (سحاب) از زخم تو نومید باشد مدعی

گر نالم از بیدادت ای بیدادگر دادم مده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳دردا که وفا در این زمانه
  2. شمارهٔ ۲۹۴به بند زلف آن دلبر دلم همراه جان مانده
  3. شمارهٔ ۲۹۵یاری از یار من و چرخ ستمکار مخواه
  4. شمارهٔ ۲۹۶نمی‌دانم کسی در کوی او دارد گذر یا نه
  5. شمارهٔ ۲۹۷ز آن روی جان بخش ز آن قد دلخواه
  6. شمارهٔ ۲۹۸از او به یاری بختم امید غمخواری
  7. شمارهٔ ۲۹۹غم عشق تو را دلهای ویران خانه بایستی
  8. شمارهٔ ۳۰۰ای صاف‌تر تو را ز هر آئینه سینه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.