پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۵

یاری از یار من و چرخ ستمکار مخواه

یاری از چرخ اگر خواستی از یار مخواه

دل ز چشم تو اگر چشم عنایت دارد

گو پرستاری بیمار ز بیمار مخواه

زین طبیبان که توانند علاجی بکنند

چاره ی درد دل خویش به ناچار مخواه

هر که را زیب دکان جنس وفا و هنر است

به جوی گو برسان نرخ و خریدار مخواه

خواهی از سنگ جفایش اگر ایمن باشی

هرگز آسایش از آن سایه ی دیوار مخواه

یاری ای که رقیبش نباشد مطلب

در گلستان جهان یک گل بیخار مخواه

هر که در غمکده ی دهر گرفتار غمی است

گو بده جان چو (سحاب) از غم و غمخوار مخواه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۷ز آن روی جان بخش ز آن قد دلخواه
  2. شمارهٔ ۲۹۸از او به یاری بختم امید غمخواری
  3. شمارهٔ ۲۹۹غم عشق تو را دلهای ویران خانه بایستی
  4. شمارهٔ ۳۰۰ای صاف‌تر تو را ز هر آئینه سینه‌ای
  5. شمارهٔ ۳۰۱آن کز دل خود ندیده باشی
  6. شمارهٔ ۳۰۲با رقیب ای سست پیمان نرد الفت باختی
  7. شمارهٔ ۳۰۳یار من یار کسی گشته و دلدار کسی
  8. شمارهٔ ۳۰۴کس ای نا مهربان یاران جانی
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.