پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

آن کز دل خود ندیده باشی

رحم است اگر شنیده باشی

ترسم که زخود گذشته باشم

وقتی به سرم رسیده باشی

یا رب چه بود در او به جز مهر

حسنی که نیافریده باشی؟

بی طاقتی دل ای دل دوست

هنگام وصال دیده باشی

در وصل ز بیم هجر گاهی

در سینه اگر طپیده باشی

از ساغر هجر زهر حرمان

آن روز به خون کشیده باشی

از رشته ی صبر و ناخن شوق

گه دوخته گه دریده باشی

خوش آن که شبی به محفل من

پیمانه ی می کشیده باشی

پیمان (سحاب) و عهد اغیار

این بسته و آن بریده باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳یار من یار کسی گشته و دلدار کسی
  2. شمارهٔ ۳۰۴کس ای نا مهربان یاران جانی
  3. شمارهٔ ۳۰۵که گفت مشک سیه را قرین ماه کنی؟
  4. شمارهٔ ۳۰۶هر ساعت الفتی است تو را با جماعتی
  5. شمارهٔ ۳۰۷خضر آب زندگی خواست من وصل یار جانی
  6. شمارهٔ ۳۰۸مکن تکیه زنهار تا می‌توانی
  7. شمارهٔ ۳۰۹جاودان داریم در ساغر شراب زندگی
  8. شمارهٔ ۳۱۰از جور او مگر شب هجران شکایتی
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.