پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

که گفت مشک سیه را قرین ماه کنی؟

چو خال عارض خود روز من سیاه کنی

فغان که داد دل خود نخواهد از تو کسی

گهی که گوش به فریاد دادخواه کنی

به همرهی رقیب از بر تو میگذرم

به این وسیله مگر سوی من نگاه کنی

به اشتباه من از غیر اگر بتابی رخ

چه می شود که مرا با وی اشتباه کنی

گناه اگر نبود دوستی چه گونه به حشر

نظر به روی شهیدان بی گناه کنی

فغان که صبح ندارد شب فراق ای دل

که چاره ی غمش ازآه صبگاه کنی

جدا از آن مه بی مهر کی رواست (سحاب)

که سوی مهر نظر یا به روی ماه کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷خضر آب زندگی خواست من وصل یار جانی
  2. شمارهٔ ۳۰۸مکن تکیه زنهار تا می‌توانی
  3. شمارهٔ ۳۰۹جاودان داریم در ساغر شراب زندگی
  4. شمارهٔ ۳۱۰از جور او مگر شب هجران شکایتی
  5. شمارهٔ ۳۱۱سپید گشت دو چشمم در انتظار نگاهی
  6. شمارهٔ ۳۱۲یک ره به چشمم آن پری ناید به صد افسونگری
  7. شمارهٔ ۳۱۳خطش مشک تری لعلش نباتی
  8. شمارهٔ ۳۱۴ای در درون سینه ز مهرت دفینه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.