پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

مکن تکیه زنهار تا می‌توانی

به عهد جوانان به عهد جوانی

کی آوردمی تاب این سست مهری؟

نمی بود اگر با من این سخت جانی

نه چندان به عشاق الفت نه دوری

نه پر ساده لوحی نه پر بد گمانی

مده تاج درویشی و کنج عزلت

به تاج فریدون و ملک کیانی

غم از شادمانی بود زانکه در دل

ز شادی غم آمد زغم شادمانی

تو را باشد از ناله ی ناتوانان

فغان و مرا ناله از ناتوانی

گرفتم به دل نیست میل (سحابت)

چه شد آخر اظهار لطف زبانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰از جور او مگر شب هجران شکایتی
  2. شمارهٔ ۳۱۱سپید گشت دو چشمم در انتظار نگاهی
  3. شمارهٔ ۳۱۲یک ره به چشمم آن پری ناید به صد افسونگری
  4. شمارهٔ ۳۱۳خطش مشک تری لعلش نباتی
  5. شمارهٔ ۳۱۴ای در درون سینه ز مهرت دفینه‌ای
  6. شمارهٔ ۳۱۵ز ناتوانی پیری اگر به جان آیی
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.