پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

ز ناتوانی پیری اگر به جان آیی

برو به میکده یک چند تا جوان آیی

به بزم وصل من اغیار ره کجا یابد؟

اگر ز چشم فلک در برم نهان آیی

خبر ز حسرت من در زوال حسن رخش

شوی اگر به چمن موسم خزان آیی

تن ضعیف فرو مانده زیر بار دلم

ز بس که بر دلم ای بار غم گران آیی

چه شعله‌ها که مرا از زبان زبانه کشد

چو ای حدیث غم هجر بر زبان آیی

همیشه گویم اگر بینمت سپارم جان

مگر که بر سرم از بهر امتحان آیی

همین نه سنگ بنالد ز ناله‌ام شاید

اگر به پیش تو نالم تو در فغان آیی

به عاشقان بت ناسازگار ما سازد

اگر تو بر سر سازش به آسمان آیی

سحاب رشک گهی بر غریق عشق بری

که خود به ساحل از این بحر بیکران آیی

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.