پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۴

ای در درون سینه ز مهرت دفینه‌ای

نگذاشت طرّهٔ تو دلی را به سینه‌ای

مهرم فزوده کین تو کین تو مهر من

حیرانم آن چه مهر بود این چه کینه‌ای

در بحر عشق ای که تو را میل ساحل است

زین لجه کی رسید به ساحل سفینه‌ای

در گوش من سرود مغنی خوشست لیک

با آن غنا که خواست ز خلق فتینه‌ای

این راست گوهری خوش و آن را در خوشاب

این دیده مخزنی بود آن لب خزینه‌ای

زلف بنفشه طرّهٔ سنبل ندیده‌اند

گویند اگر به عارض و رخ بی‌قرینه‌ای

بر آتش (سحاب) فشان آبی از وفا

چون او به شکر اینکه به تاب و تبی نه‌ای

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.