پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۰

از جور او مگر شب هجران شکایتی

گوید کسی که این دو ندارد نهایتی

مهر کسی خوشم که اثر در دلت نکرد

عشق تو کرد گرچه به هر دل سرایتی

هر نوع کآورند به یاد توام نکوست

هر چند ساعتی کند از من سعایتی

صبح سعادت از مه رویت نشانی‌ای

روز قیامت از شب هجرت کنایتی

دور از توام هلاک نکرد آسمان چو دید

در کیش عشق سر نزد از من جنایتی

احوال خود که رانیم از کوی خود بپرس

از والی‌ای که عزل شود از ولایتی

دانی که چیست آیهٔ نور و حدیث طور؟

از کوی او کنایتی، از رویش آیتی

از بس (سحاب) بود ز لطف تو ناامید

هرگز نداشت از تو امید عنایتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۲یک ره به چشمم آن پری ناید به صد افسونگری
  2. شمارهٔ ۳۱۳خطش مشک تری لعلش نباتی
  3. شمارهٔ ۳۱۴ای در درون سینه ز مهرت دفینه‌ای
  4. شمارهٔ ۳۱۵ز ناتوانی پیری اگر به جان آیی
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.