پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

سپید گشت دو چشمم در انتظار نگاهی

که سوی من کند اما نکرد چشم سیاهی

زبیم آنکه ندانند کیست قاتلم افغان

که جانبِ تو نکردم ، به حشر نیز نگاهی

فتد به گردن من جرم خون من به قیامت

که کودکی تو و نبود هنوز بر تو گناهی

به غیر دل که مجال سخن بر تو ندارد

ز من فغان که ندارد کسی بکوی تو راهی

مبر گمان که زجور فلک کسی بود ایمن

مگر کسی که به میخانه یافته است پناهی

ز جور دهر چنین سوزم از چه من که توانم

به خرمنش فگنم آتش از شراره ی آهی

(سحاب) تخمِ وفا را ،  به هر زمین که فشاندم،

به غیر خار ندامت از آن نرست گیاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳خطش مشک تری لعلش نباتی
  2. شمارهٔ ۳۱۴ای در درون سینه ز مهرت دفینه‌ای
  3. شمارهٔ ۳۱۵ز ناتوانی پیری اگر به جان آیی
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.