پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

خضر آب زندگی خواست من وصل یار جانی

کاین عیش جاودان به زآن عمر جاودانی

در لعل یار پیداست پیوسته بی کم و کاست

اسکندر آنچه میخواست از آب زندگانی

تا نه زرنگ زردم آگه شوی ز دردم

از خون دیده کردم رنگ خود ارغوانی

گفتا: چو دادم آن را از بهر بوسه جان را

کس گنج رایگان را داده است رایگانی

گرچه ز جور جانان شادند خسته جانان

اما به ناتوانان رحم آر تا توانی

وصلش چو نیست تقدیر بیحاصلست تدبیر

یابد چه گونه تغییر تقدیر آسمانی

آن لب چو لعل نابست درج در خوشابست

چون دیده ی (سحاب) است دایم به در فشانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹جاودان داریم در ساغر شراب زندگی
  2. شمارهٔ ۳۱۰از جور او مگر شب هجران شکایتی
  3. شمارهٔ ۳۱۱سپید گشت دو چشمم در انتظار نگاهی
  4. شمارهٔ ۳۱۲یک ره به چشمم آن پری ناید به صد افسونگری
  5. شمارهٔ ۳۱۳خطش مشک تری لعلش نباتی
  6. شمارهٔ ۳۱۴ای در درون سینه ز مهرت دفینه‌ای
  7. شمارهٔ ۳۱۵ز ناتوانی پیری اگر به جان آیی
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.