پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۶

هر ساعت الفتی است تو را با جماعتی

آخر از آن جماعتم انگار ساعتی

دادم بهای بوسه ی او نقد جان و نیست

ما را جز این به چیز دگر استطاعتی

بهر ثمن به غیر کلافی چه آورد

بیچاره پیره زن که ندارد بضاعتی

از من خوشم که هیچ نپرسند روز حشر

دیوانه را چه معصیتی و چه طاعتی

زاهد چو ما به قول تو گوش نمی کنیم

از ما تو هم مکن به قیامت شفاعتی

ما را ز فقر نیز نباشد مذلتی

گر خواجه را بود ز امانت مناعتی

بهر دو نان چه منت دونان کشی (سحاب)

چون میتوان به قرص جوینی قناعتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۸مکن تکیه زنهار تا می‌توانی
  2. شمارهٔ ۳۰۹جاودان داریم در ساغر شراب زندگی
  3. شمارهٔ ۳۱۰از جور او مگر شب هجران شکایتی
  4. شمارهٔ ۳۱۱سپید گشت دو چشمم در انتظار نگاهی
  5. شمارهٔ ۳۱۲یک ره به چشمم آن پری ناید به صد افسونگری
  6. شمارهٔ ۳۱۳خطش مشک تری لعلش نباتی
  7. شمارهٔ ۳۱۴ای در درون سینه ز مهرت دفینه‌ای
  8. شمارهٔ ۳۱۵ز ناتوانی پیری اگر به جان آیی
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.