پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

کس ای نا مهربان یاران جانی

کشد آنگه به جرم مهربانی

رقیبان را امین خویش دانی

ندانی ناید از گرگان شبانی

بدید از حلقه های زلف رویت

چنان کز ظلمت آب زندگانی

بهای بوسه جان گیرد، فروشد

متاع این چنین را رایگانی

خضر بوسیده آن لب ورنه آبی

نمی بخشد حیات جاودانی

چمان سوی چمن بلبل نیاید

که آمد در چمن باد خزانی

فزاید مهر من بی‌مهری او

مرا بی‌مهری او مهربانی

(سحاب) ایام پیری چون بود چون

چو پیری بگذرد عهد جوانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶هر ساعت الفتی است تو را با جماعتی
  2. شمارهٔ ۳۰۷خضر آب زندگی خواست من وصل یار جانی
  3. شمارهٔ ۳۰۸مکن تکیه زنهار تا می‌توانی
  4. شمارهٔ ۳۰۹جاودان داریم در ساغر شراب زندگی
  5. شمارهٔ ۳۱۰از جور او مگر شب هجران شکایتی
  6. شمارهٔ ۳۱۱سپید گشت دو چشمم در انتظار نگاهی
  7. شمارهٔ ۳۱۲یک ره به چشمم آن پری ناید به صد افسونگری
  8. شمارهٔ ۳۱۳خطش مشک تری لعلش نباتی
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.