پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۳

یار من یار کسی گشته و دلدار کسی

چه شدی گر نشدی یار کسی یار کسی

خار خاریش نه زین خار که بر دل دارم

که نرفته است به پای گل من خار کسی

نکند ار چه دل‌زار من آزار کسان

که دل آزرده نگشته است ز آزار کسی

دیده دیدار کسی دیده که الحق نسزد

که دگر باز کنم دیده بدیدار کسی

ماه روی تو بود شمع فروزنده و حیف

که نشد روشن از آن شمع شب تار کسی

کرد مشکل بسر کوی کسی رشک رقیب

کار ما را که به ناکس نفتد کار کسی

قدر در رونق گوهر بشکستند (سحاب)

کلک در پاش تو و لعل گهربار کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۵که گفت مشک سیه را قرین ماه کنی؟
  2. شمارهٔ ۳۰۶هر ساعت الفتی است تو را با جماعتی
  3. شمارهٔ ۳۰۷خضر آب زندگی خواست من وصل یار جانی
  4. شمارهٔ ۳۰۸مکن تکیه زنهار تا می‌توانی
  5. شمارهٔ ۳۰۹جاودان داریم در ساغر شراب زندگی
  6. شمارهٔ ۳۱۰از جور او مگر شب هجران شکایتی
  7. شمارهٔ ۳۱۱سپید گشت دو چشمم در انتظار نگاهی
  8. شمارهٔ ۳۱۲یک ره به چشمم آن پری ناید به صد افسونگری
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.