پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

با رقیب ای سست پیمان نرد الفت باختی

تا مرا در ششدر رشک رقیب انداختی

سوختی از آتش غیرت دل عشاق را

ساختی با غیر و کار عاشقان را ساختی

تا که را خواهی هلاک از درد رشک من که تو

بی سبب در بزم وصل امشب مرا بنواختی

قدر سرو و گل شکستی تا تو در بستان حسن

رخ چو گل افروختی قامت چو سرو افراختی

با خرابی دل اکنون ای شه خوبان بساز

تا چرا رخش ستم در کشور دل تاختی

من ز حسرت جان سپردم چون تو بهر دیگران

از کمر خنجر کشیدی از میان تیغ آختی

کشتی ام گر از غم عشق بتان شادم که تو

صفحه ی دل را زغم های دگر پرداختی

تا کس از جورت به جز ما در سر آن کو نماند

عاشقان خویش را زاهل وفا نشناختی

نرم می باید دل آن شوخ سنگین دل (سحاب)

ورنه گیرم سنگ را ز آه درون بگداختی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴کس ای نا مهربان یاران جانی
  2. شمارهٔ ۳۰۵که گفت مشک سیه را قرین ماه کنی؟
  3. شمارهٔ ۳۰۶هر ساعت الفتی است تو را با جماعتی
  4. شمارهٔ ۳۰۷خضر آب زندگی خواست من وصل یار جانی
  5. شمارهٔ ۳۰۸مکن تکیه زنهار تا می‌توانی
  6. شمارهٔ ۳۰۹جاودان داریم در ساغر شراب زندگی
  7. شمارهٔ ۳۱۰از جور او مگر شب هجران شکایتی
  8. شمارهٔ ۳۱۱سپید گشت دو چشمم در انتظار نگاهی
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.