پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

ای صاف‌تر تو را ز هر آئینه سینه‌ای

آرد مگر در آینه رویت قرینه‌ای

مایل به رحم شد فلک کینه‌جو به من

با من ولی هنوز تو در فکر کینه‌ای

خورشید اگر چه شاه سپهر است لیک هست

در خیل بندگان کمینت کمینه‌ای

اهل هوس چو ما به تو مایل ولی کجا

دارد صفای آینه هر آبگینه‌ای؟

عالم ز اشکم ار شده ویران تو را چه غم

از اینکه ایمن است ز طوفان سفینه‌ای

اندیشه‌ای ز مفلسیم نیست تا مراست

از گنج عشق در دل ویران دفینه‌ای

خوبان به جای زر نستانند در نظم

ورنه (سحاب) دارم از این در خزینه‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲با رقیب ای سست پیمان نرد الفت باختی
  2. شمارهٔ ۳۰۳یار من یار کسی گشته و دلدار کسی
  3. شمارهٔ ۳۰۴کس ای نا مهربان یاران جانی
  4. شمارهٔ ۳۰۵که گفت مشک سیه را قرین ماه کنی؟
  5. شمارهٔ ۳۰۶هر ساعت الفتی است تو را با جماعتی
  6. شمارهٔ ۳۰۷خضر آب زندگی خواست من وصل یار جانی
  7. شمارهٔ ۳۰۸مکن تکیه زنهار تا می‌توانی
  8. شمارهٔ ۳۰۹جاودان داریم در ساغر شراب زندگی
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.