پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

غم عشق تو را دلهای ویران خانه بایستی

که آن گنج است و جای گنج در ویرانه بایستی

به آسانی نشاید زین دوره پی برد بر مقصد

ره دیگر میان کعبه و بتخانه بایستی

به دل دادند ، شُوقِ ناله این را ، سوختن آن را،

که گل را عندلیب و شمع را پروانه بایستی

سر زلف دلاویز بتی زان دام دلها شد

که زنجیری به پای این دل دیوانه بایستی

به یاد افسانه ی مهر و وفا دارم بسی اما

تو را ای بی وفا گوشی بر این افسانه بایستی

به ترک باده پیمان بسته ام با زاهد و اکنون

برای امتحان من یکی پیمانه بایستی

نبایستی که زاهد پِی برَد ، بر نشئهء صهبا،

و گرنه در جهان هر مسجدی میخانه بایستی

(سحاب) از کوی او گیرم ز جور مدعی رفتم

از او یک لحظه بایستی صبوری یا نه بایستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱آن کز دل خود ندیده باشی
  2. شمارهٔ ۳۰۲با رقیب ای سست پیمان نرد الفت باختی
  3. شمارهٔ ۳۰۳یار من یار کسی گشته و دلدار کسی
  4. شمارهٔ ۳۰۴کس ای نا مهربان یاران جانی
  5. شمارهٔ ۳۰۵که گفت مشک سیه را قرین ماه کنی؟
  6. شمارهٔ ۳۰۶هر ساعت الفتی است تو را با جماعتی
  7. شمارهٔ ۳۰۷خضر آب زندگی خواست من وصل یار جانی
  8. شمارهٔ ۳۰۸مکن تکیه زنهار تا می‌توانی
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.