پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

از او به یاری بختم امید غمخواری

ولی دریغ که بختم نمی کند یاری

چه غم ز دیده ی بیدار عاشقان آن را

که نیست یک دمش از خواب ناز بیداری

به دام تا نفتد صید خود کجا داند

هر آنچه یافته صید من از گرفتاری

بر تو خوار بود هر عزیز و عزت تو

بر آن کسان که ندانند عزت از خواری

پس از هزار عتابم به مدعی بخشید

هزار زخم زد اما یکی نشد کاری

بکوش تا دل آزرده ای بدست آید

و گرنه سهل بود از بتان دل آزاری

تو را که هست بلب معجز مسیح از چیست

که چشم تست چنین مبتلای بیماری

جدا از مهر رخ او ز آه و اشک (سحاب)

بود چو برق یمانی و ابر آزاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰ای صاف‌تر تو را ز هر آئینه سینه‌ای
  2. شمارهٔ ۳۰۱آن کز دل خود ندیده باشی
  3. شمارهٔ ۳۰۲با رقیب ای سست پیمان نرد الفت باختی
  4. شمارهٔ ۳۰۳یار من یار کسی گشته و دلدار کسی
  5. شمارهٔ ۳۰۴کس ای نا مهربان یاران جانی
  6. شمارهٔ ۳۰۵که گفت مشک سیه را قرین ماه کنی؟
  7. شمارهٔ ۳۰۶هر ساعت الفتی است تو را با جماعتی
  8. شمارهٔ ۳۰۷خضر آب زندگی خواست من وصل یار جانی
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.