پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۷

ز آن روی جان بخش ز آن قد دلخواه

جان و دل من درناله و آه

نام گناهی ای شه نبردی

تا از چه جرمم راندی ز درگاه؟!

تا خواجه می چید اسباب خانه

بیرون زدندش از خانه خر گاه

از کشتن غیر بگذر چه فخر است

شیر ژیان را از صید روباه

چندی سرودیم افسانه ی عشق

مردیم و آخر شد قصه کوتاه

ره راه دیر است باید رسیدن

ز این ره به مقصود ای شیخ گمراه

آخر (سحابا) یا رب که گوید

حال گدایان در حضرت شاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۹غم عشق تو را دلهای ویران خانه بایستی
  2. شمارهٔ ۳۰۰ای صاف‌تر تو را ز هر آئینه سینه‌ای
  3. شمارهٔ ۳۰۱آن کز دل خود ندیده باشی
  4. شمارهٔ ۳۰۲با رقیب ای سست پیمان نرد الفت باختی
  5. شمارهٔ ۳۰۳یار من یار کسی گشته و دلدار کسی
  6. شمارهٔ ۳۰۴کس ای نا مهربان یاران جانی
  7. شمارهٔ ۳۰۵که گفت مشک سیه را قرین ماه کنی؟
  8. شمارهٔ ۳۰۶هر ساعت الفتی است تو را با جماعتی
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.