پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

گفتم: به دل شکیب تو حسرت نصیب کو؟

گفتا: به درد عشق نکویان شکیب کو؟

خوش محفلی که باده ی ناب از سبوبه جام

ریزی بدست خویش و نپرسی رقیب کو؟

زاهد مرا به ترک تو هر دم دهد فریب

یک جلوه زان شمایل زاهد فریب کو؟

هر ناکسی به کوی وی آمد بگفت کیست؟

هر بیدلی که رفت نگفت آن غریب کو؟

ای غیر اگر بدوری او سالها زیم

خوشتر از اینکه از تو بپرسم حبیب کو؟

آن خسته قدر لذت درد (سحاب) یافت

کز درد جان سپرد و نگفتا طبیب کو؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲کردی به اشتباه کسی سوی من نگاه
  2. شمارهٔ ۲۹۳دردا که وفا در این زمانه
  3. شمارهٔ ۲۹۴به بند زلف آن دلبر دلم همراه جان مانده
  4. شمارهٔ ۲۹۵یاری از یار من و چرخ ستمکار مخواه
  5. شمارهٔ ۲۹۶نمی‌دانم کسی در کوی او دارد گذر یا نه
  6. شمارهٔ ۲۹۷ز آن روی جان بخش ز آن قد دلخواه
  7. شمارهٔ ۲۹۸از او به یاری بختم امید غمخواری
  8. شمارهٔ ۲۹۹غم عشق تو را دلهای ویران خانه بایستی
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.