پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

شب‌های هجر خواب به چشم پر آب کو؟

یا خواب بخت چشم مرا بخت خواب کو؟

تا کی شب سیاه فراق آخر ای فلک

هنگام صبح و روشنی آفتاب کو؟

گیرم نپرسد از تو کس امروز جرم من

اندیشه ای ز پرسش روز حساب کو؟

گر قصد دوستی نکنی دشمنی چه شد؟

ور شوق التفات نداری عتاب کو؟

آن را که وصل دوست به بیداری آرزوست

از من بگو به چشم فلک میل خواب کو؟

خوش آن زمان که تیغ جفا از میان کشی

وزهر کسی به خشم بپرسی (سحاب) کو؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱در دام صیاد ای فلک یا ذوق فریادم مده
  2. شمارهٔ ۲۹۲کردی به اشتباه کسی سوی من نگاه
  3. شمارهٔ ۲۹۳دردا که وفا در این زمانه
  4. شمارهٔ ۲۹۴به بند زلف آن دلبر دلم همراه جان مانده
  5. شمارهٔ ۲۹۵یاری از یار من و چرخ ستمکار مخواه
  6. شمارهٔ ۲۹۶نمی‌دانم کسی در کوی او دارد گذر یا نه
  7. شمارهٔ ۲۹۷ز آن روی جان بخش ز آن قد دلخواه
  8. شمارهٔ ۲۹۸از او به یاری بختم امید غمخواری
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.