پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

کردی به اشتباه کسی سوی من نگاه

من هم از آن نگاه فتادم در اشتباه

بنگر جفای چرخ چه آورده بر سرم

کز جور او به کوی تو آورده ام پناه

اشکم چو گل ز چهره ی سرخ تو گشت سرخ

روزم چو شب ز چشم سیاه تو شد سیاه

در پیش دادگر ز تو هر دعوئی که بود

کردیم صلح روز قیامت به یک نگاه

گویی مگر تو حال من ای دل به پیش دوست

کز من کسی به جز تو ندارد بدوست راه

با خلق کرد آنچه خواست دلت کردی آه اگر

خواهند داد خود ز تو در پیش دادخواه

دفع کدام غم کنم از خویشتن (سحاب)؟

یک تن بگو چگونه ستیزد به صد سپاه؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴به بند زلف آن دلبر دلم همراه جان مانده
  2. شمارهٔ ۲۹۵یاری از یار من و چرخ ستمکار مخواه
  3. شمارهٔ ۲۹۶نمی‌دانم کسی در کوی او دارد گذر یا نه
  4. شمارهٔ ۲۹۷ز آن روی جان بخش ز آن قد دلخواه
  5. شمارهٔ ۲۹۸از او به یاری بختم امید غمخواری
  6. شمارهٔ ۲۹۹غم عشق تو را دلهای ویران خانه بایستی
  7. شمارهٔ ۳۰۰ای صاف‌تر تو را ز هر آئینه سینه‌ای
  8. شمارهٔ ۳۰۱آن کز دل خود ندیده باشی
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.