پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

دردا که وفا در این زمانه

از اهل زمان بود فسانه

زاهد کشد آه حسرت و من

در دیر مغان می مغانه

خواهد ز سپهر دادم از دل

این شعله که می کشد زبانه

من غرقه ی بحر عشق و عشقش

بحری و چو بحر بی کرانه

با آن لب و خال بی نیاز است

مرغ دل من زآب و دانه

یک لحظه وصال دوست خوشتر

ای خضر ز عمر جاودانه

گفتم: روم از در تو گفتا:

کم باش سگیم ز آستانه

دل در خم طره ی تو مرغی است

در دام گرفته آشیانه

به ز آن که زدوریت نمردم

نبود پی قتل من بهانه

بگذار که پا نهم بکویت

نگذاریم ار قدم بخانه

ای گل سخن وفا چه گویم

گوش تو کجا و این ترانه

دلها به زمین (سحاب) ریزد

هر گه که زند به زلف شانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵یاری از یار من و چرخ ستمکار مخواه
  2. شمارهٔ ۲۹۶نمی‌دانم کسی در کوی او دارد گذر یا نه
  3. شمارهٔ ۲۹۷ز آن روی جان بخش ز آن قد دلخواه
  4. شمارهٔ ۲۹۸از او به یاری بختم امید غمخواری
  5. شمارهٔ ۲۹۹غم عشق تو را دلهای ویران خانه بایستی
  6. شمارهٔ ۳۰۰ای صاف‌تر تو را ز هر آئینه سینه‌ای
  7. شمارهٔ ۳۰۱آن کز دل خود ندیده باشی
  8. شمارهٔ ۳۰۲با رقیب ای سست پیمان نرد الفت باختی
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.