پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

هر که کند منع من از روی تو

کاش به بیند رخ نیکوی تو

تیغ به روی تو کشیده است لیک

خون مرا ریخته ابروی تو

گریه ی خلق از تو ولی آب چشم

خاک مرا میبرد از کوی تو

کرده عیان بر همه صید افگنی

زخم دلم قوت بازوی تو

برگ سمن کرده به سنبل عیان

زلف سمن سای سمن بوی تو

کده ز اعجاز لبت زنده باز

هرکه کشد نرگس جادوی تو

چشم (سحاب) ار نبود اشک بار

می زند آتش به جهان خوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰گفتم: به دل شکیب تو حسرت نصیب کو؟
  2. شمارهٔ ۲۹۱در دام صیاد ای فلک یا ذوق فریادم مده
  3. شمارهٔ ۲۹۲کردی به اشتباه کسی سوی من نگاه
  4. شمارهٔ ۲۹۳دردا که وفا در این زمانه
  5. شمارهٔ ۲۹۴به بند زلف آن دلبر دلم همراه جان مانده
  6. شمارهٔ ۲۹۵یاری از یار من و چرخ ستمکار مخواه
  7. شمارهٔ ۲۹۶نمی‌دانم کسی در کوی او دارد گذر یا نه
  8. شمارهٔ ۲۹۷ز آن روی جان بخش ز آن قد دلخواه
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.