پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۷

غافل است آن که از دلم دل او

گوبیندیش ز آه غافل او

کرده ام جا به بزم غیر که یار

ناید از شرم من به محفل او

چون جرس دل فغان کند گویی

بر شتر بسته اند محمل او

هم فلک بود خصم دل هم یار

تا کدامند زین دو قاتل او

هر چه دارد ز دلبری دارد

جز ترحم که نیست در دل او

دل چنین کرده کار من مشکل

که خود آسان مباد مشکل او

به که گیرم سراغ دل چو مرا

ندهد کس نشان ز منزل او

چون فتد در خیال وصل (سحاب)

عقل خندد به فکر باطل او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۹شب‌های هجر خواب به چشم پر آب کو؟
  2. شمارهٔ ۲۹۰گفتم: به دل شکیب تو حسرت نصیب کو؟
  3. شمارهٔ ۲۹۱در دام صیاد ای فلک یا ذوق فریادم مده
  4. شمارهٔ ۲۹۲کردی به اشتباه کسی سوی من نگاه
  5. شمارهٔ ۲۹۳دردا که وفا در این زمانه
  6. شمارهٔ ۲۹۴به بند زلف آن دلبر دلم همراه جان مانده
  7. شمارهٔ ۲۹۵یاری از یار من و چرخ ستمکار مخواه
  8. شمارهٔ ۲۹۶نمی‌دانم کسی در کوی او دارد گذر یا نه
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.