پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۱

ز خاک کویش ای دل گاه‌گاهی دیده روشن کن

وگر ز آن هم نه‌ای خرسند یاد از حسرت من کن

پی آسایش ای مرغ چمن در دام مسکن کن

شوی هر گه که دل تنگ از اسیر یاد گلشن کن

به آن حالم که در دل داشت شوق دیدنش عمری

کنون ای همدم از بالین من برخیز و شیون کن

به کیش دوستی منع رقیبان غایتی دارد

که می‌گوید تمام خلق را با خویش دشمن کن

به رغم من به بزم غیر شب‌ها تا سحر ماندی

به ز غم غیر هم گاهی نگاهی جانب من کن

گر از سنگ جفا ای طایر دل ایمنی خواهی

به هر بامی که بینی عزتی داری نشیمن کن

به باغ دوستی هر گل کز آب دیده پروردی

(سحاب) از دیده مانند منش اکنون به دامن کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۳چند خونش رود از دیدهٔ نمناک برون؟
  2. شمارهٔ ۲۸۴بندد دل ار چنین خم مشکین کمند او
  3. شمارهٔ ۲۸۵از اشک عاشقان که نماید به کوی تو
  4. شمارهٔ ۲۸۶مقصود دو مدعای من آمد جفای تو
  5. شمارهٔ ۲۸۷غافل است آن که از دلم دل او
  6. شمارهٔ ۲۸۸هر که کند منع من از روی تو
  7. شمارهٔ ۲۸۹شب‌های هجر خواب به چشم پر آب کو؟
  8. شمارهٔ ۲۹۰گفتم: به دل شکیب تو حسرت نصیب کو؟
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.