پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۹

همین تا از نگاهی بی‌قرارم می‌توان کردن

ز وصل خویش فکری هم به حالم می‌توان کردن

سگانش را نکرد از الفت من منع پنداری

نمی‌داند چه سان بی‌اعتبارم می‌توان کردن

چنین کز من ز خلف وعده داری شرم ار یک ره

وفای وعده چون خود شرمسارم می‌توان کردن

ز کشتن کردیم گر ای جفاجو ناامید از خود

به زخم ناوکی امیدوارم می‌توان کردن

دلا گیرم در آهت نیست تأثیر از شرار آن

نه آخر چارهٔ شب‌های تارم می‌توان کردن

توان کردن از آن لب عقده هم باز از کارم

اگر صد عقده از زلفت به کارم می‌توان کردن

غم عشق اختیاری نیست لیک از مژده وصلی

علاج گریهٔ بی‌اختیارم می‌توان کردن

به جز کشتن که آن هم غایت مقصود من باشد

بگو ای بی‌وفا دیگر چه کارم می‌توان کردن؟

شدم راضی به هر دردی (سحاب) اکنون که دانستم

گرفتار بلای هجر یارم می‌توان کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱ز خاک کویش ای دل گاه‌گاهی دیده روشن کن
  2. شمارهٔ ۲۸۲کس نگفت ای دل به این لیلی و شان نظاره کن
  3. شمارهٔ ۲۸۳چند خونش رود از دیدهٔ نمناک برون؟
  4. شمارهٔ ۲۸۴بندد دل ار چنین خم مشکین کمند او
  5. شمارهٔ ۲۸۵از اشک عاشقان که نماید به کوی تو
  6. شمارهٔ ۲۸۶مقصود دو مدعای من آمد جفای تو
  7. شمارهٔ ۲۸۷غافل است آن که از دلم دل او
  8. شمارهٔ ۲۸۸هر که کند منع من از روی تو
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.