پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

مدعی را کرد یار خویشتن

تا کنم من فکر کار خویشتن

به که ندهم وعده ی وصلش به خویش

تا نباشم شرمسار خویشتن

همنشینی با سگ کویش کنم

تا فزایم اعتبار خویشتن

غیر چون دیدم به بزمت با رقیب

بستم از کوی تو بار خویشتن

گه نشانم آتش سوزان دل

زآب چشم اشک بار خویشتن

گه ز آه شعله بار خود کنم

چاره ی شبهای تار خویشتن

از برم دل رفت و بر چشمم نهاد

اشک خونین یادگار خویشتن

دور از آن رو کرده بس گلها (سحاب)

ز اشک خونین در کنار خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰به زلف او همه دل‌های دل فگاران بین
  2. شمارهٔ ۲۸۱ز خاک کویش ای دل گاه‌گاهی دیده روشن کن
  3. شمارهٔ ۲۸۲کس نگفت ای دل به این لیلی و شان نظاره کن
  4. شمارهٔ ۲۸۳چند خونش رود از دیدهٔ نمناک برون؟
  5. شمارهٔ ۲۸۴بندد دل ار چنین خم مشکین کمند او
  6. شمارهٔ ۲۸۵از اشک عاشقان که نماید به کوی تو
  7. شمارهٔ ۲۸۶مقصود دو مدعای من آمد جفای تو
  8. شمارهٔ ۲۸۷غافل است آن که از دلم دل او
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.