پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

با جفا جوی او مشکل شود دمساز من

ور کسی از عاشقان با وی بسازد باز من

هر دو تا داریم چون در پرده دارم راز من

غمزهٔ خونریز یار و دیدهٔ غماز من

از رقیبم گوئیا نشناخت امشب کاین قدر

نیستم در بزم او شایستهٔ اعزاز من

کیست شیری خشمگین در رهگذار مورتو؟

چیست صیدی ناتوان در چنگل شهباز من؟

بوسه ای کردم طلب از لعل یار و عاقبت

شد دل ماهر دو خون از عجز او از ناز من

چون کسی از لذت سنگ جفایت بگذرد؟

گیرم از بام تو دارم قوت پرواز من

چون نکردم دعوی پرهیزگاری با کسی

هر کسی از تقوای زاهد گفت گفتم باز من

چون (سحاب) امروز در شیرین زبانی میکنم

ادعای ساحری او دعوی اعجاز من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹همین تا از نگاهی بی‌قرارم می‌توان کردن
  2. شمارهٔ ۲۸۰به زلف او همه دل‌های دل فگاران بین
  3. شمارهٔ ۲۸۱ز خاک کویش ای دل گاه‌گاهی دیده روشن کن
  4. شمارهٔ ۲۸۲کس نگفت ای دل به این لیلی و شان نظاره کن
  5. شمارهٔ ۲۸۳چند خونش رود از دیدهٔ نمناک برون؟
  6. شمارهٔ ۲۸۴بندد دل ار چنین خم مشکین کمند او
  7. شمارهٔ ۲۸۵از اشک عاشقان که نماید به کوی تو
  8. شمارهٔ ۲۸۶مقصود دو مدعای من آمد جفای تو
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.