پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵

گل گلزار گر از آب وگل آید بیرون

گل مهر تو ز گلزار دل آید بیرون

سر که امروز به تیغ تو نیفتد بر خاک

به که از خاک به فردا خجل آید بیرون

لحظه ای فرصت دیدن ندهد قطره اشک

بسکه از دیده به هم متصل آید بیرون

ننگ از آمیزشت ای غیر گرش نیست چرا

چون به بزم تو رود منفعل آید بیرون

آب جو دارد اگر خاصیت اشک مرا

سرو باید چو قدت معتدل آید بیرون

بی تو بس خون دل از دیده فرو ریخت کنون

قطره ی اشک بصد خون دل آید بیرون

دل که شاد است به عهد تو در آن کو چو (سحاب)

اگر از کوی تو پیمان گسل آید بیرون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۷با جفا جوی او مشکل شود دمساز من
  2. شمارهٔ ۲۷۸مدعی را کرد یار خویشتن
  3. شمارهٔ ۲۷۹همین تا از نگاهی بی‌قرارم می‌توان کردن
  4. شمارهٔ ۲۸۰به زلف او همه دل‌های دل فگاران بین
  5. شمارهٔ ۲۸۱ز خاک کویش ای دل گاه‌گاهی دیده روشن کن
  6. شمارهٔ ۲۸۲کس نگفت ای دل به این لیلی و شان نظاره کن
  7. شمارهٔ ۲۸۳چند خونش رود از دیدهٔ نمناک برون؟
  8. شمارهٔ ۲۸۴بندد دل ار چنین خم مشکین کمند او
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.