پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

چندید عتاب و ناز نخواهد هلاک من

از یک نگه به باد توان داد خاک من

گو یک نظر به چاک گریبان او ببین

ناصح که طعنه زد به گریبان چاک من

هر جا که بود درد و غمی در جهان نجست

جایی دگر به غیر دل دردناک من

تا داندم زاهل هوس مایل من است

آه ار کنند آگهش از عشق پاک من

ماند به تاک چشم من اما به جای اشک

خون جگر مدام تراود ز تاک من

او را به بزم جای و مرا پیش پاسبان

بنگر که غیر با که بود یار پاک من

صد چاک دیگر ار بگشایی مرا ز دل

عشقت نمیرود زدل چاک چاک من

گفتم که؟ گشت باعث قتل (سحاب) گفت

گردون، ولی به سعی من و اشتراک من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴نرسد تیر تو بر پیکر من
  2. شمارهٔ ۲۷۵گل گلزار گر از آب وگل آید بیرون
  3. شمارهٔ ۲۷۶آه که آخر نماند ای بت دمساز من
  4. شمارهٔ ۲۷۷با جفا جوی او مشکل شود دمساز من
  5. شمارهٔ ۲۷۸مدعی را کرد یار خویشتن
  6. شمارهٔ ۲۷۹همین تا از نگاهی بی‌قرارم می‌توان کردن
  7. شمارهٔ ۲۸۰به زلف او همه دل‌های دل فگاران بین
  8. شمارهٔ ۲۸۱ز خاک کویش ای دل گاه‌گاهی دیده روشن کن
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.